اینم یه مدل دیگه ...
پسر ما پیشرفت کرده و حالا که بزرگتر شده تو پانزده ماهگي دیگه یه پستونک نمیخوره اینجوری دوست داره ... خوب مگه چیه ههههههه ... وقتی اونجوری پستونک میخوره اینجوری هم آب میخوره دیگه هههههههههههههههه ...
نویسنده :
مامان دوقلوها
12:32
پانزدهمین ماه زندگی مبارک ککککککککککککککککککککک ....14-03-1393
خوشگلای مامان و بابا فرشته های زیبای زندگی ما 15 ماه گذشت ... 15 ماه مملو از روزهای زیبا و پر خاطره خاطرات تلخ و شیرین ... 15 ماه پر از تجربه کردن زیباترین احساسات ناب مادرانه و البته همراه با استرس ها و دلواپسیهای مادرانه خدایا ممنونم به خاطر اینکه ما رو لایق دونستی تا تجربه کنیم زیباترین احساسات بشریت رو ... مادر بودن و پدر بودن را... عاشققققققققققققققققققققققتم خدا جون شب چهاردهم به همراه بابا و دختر دایی هانیه و دختر خاله فاطمه زهرا رفتیم پارک اینم عکساش... طبق معمول قبل از اینکه ما آماده بشیم شما بیرون در و تو آسانسور منتظرهستید . . . ...
نویسنده :
مامان دوقلوها
17:45
صبح عید در باغ پرندگان . . . (06-03-1393)
سلام عزیزان عید شما مبارک امروز همراه دوقلوهای عزیزم و بابایی رفتیم باغ پرندگان جای همه دوستان خالی هوا خیلی خوب و بهاری بود و حسابی خوش گذشت در طول چند ساعتی که در باغ بودیم ماجراهایی داشتیم با وروجکها عکس ها روایتگر ماجراهاست... شروع بازدید ... هنوز شارژ شارژید چون با ماشین رفتیم تو پارکینگ باغ مجبور بودیم با ون هایی که اونجا بودن بریم بالا و نتونستیم کالسکه ببریم و مجبور بودیم دائم وروجک ها رو بغل کنیم که کلی ماجرا داشتیم ... امیر عباس همون اول راه پستونکش رو روی زمین انداخت و مجبور شدیم پستونک یدک...
نویسنده :
مامان دوقلوها
20:52







